مهدی امیر ابادی

بيوگرافي

متولد 3/12/58 است.قدش 176 و وزنش 71 است.در سعادت اباد سكونت دارد.يك خواهر و يك برادر به اسم مرتضي دارد.

پیشنهاد میکنم ادامه مطلب رو از دست ندین.جالبه.راستی نظر یادتون نره.

ادامه نوشته

پرهای این عقاب هیچ وقت نمی ریزد!!

از وحید طالب لو هرچی بگیم کم گفتیم.همتون اون درخشش هاش یادتونه.وقتی تو تیم بود خیالمون از بابت گل نخوردن راحت بود.میدونین که هر ورزشکاری یه دوران افتی داره.اون موقع وحید عالی بود ونیاز به حمایت نداشت.الان وظیفه ی مائه که ازش حمایت کنیم.امیدوارم که عقاب تیممون دوباره پرو بال بگیره تا جواب همه ی منتقداش رو بده و استقلال با پرواز اون به اوج برسه.چند تا عکس از این تازه داماد استقلال گذاشتم.حتما ببینید.راستی نظر یادتون نره.

ادامه نوشته

میثم منیعی

meysam maniei

فرهاد مجیدی در مصاحبه با خبر ورزشی گفته بود باعث جدایی میثم منیعی از استقلال نشده و باشگاه او را نخواست.

میثم منیعی به روزنامه خبر ورزشی گفت:دومین بازیکنی بودم که با استقلال قراردادم را تمدید کردم.اولین نفر فرهاد مجیدی بود و بعد من با حضور در باشگاه استقلال قراردادی جدید به امضا رساندم.در این باره مدیرعامل وقت (واعظ اشتیانی) گواه همه چیز است اما بعد از انتخاب مرفاوی به عنوان سرمربی نخواستم با او کار کنم و تصمیم به جدایی گرفتم.

منیعی ادامه داد:دو سال از بهترین روزهایم را در کنار فرهاد مجیدی سپری کردم.در اکثر اردوها با هم بودیم و بیشتر اوقات را با هم سپری می کردیم.من از مجیدی تجربیات خوبی اموختم که خیلی جاها توانستم از ان تجربه ها استفاده کنم.فرهاد مجیدی را دوست دارم و از گلزنی و درخشش او با پیراهن استقلال لذت می برم و امیدوارم او همیشه موفق باشد.

منیعی در پایان گفت:علیه مجیدی حرفی نزده ام.یک سال پیش مصاحبه ای از زبانم چاپ شدکه به دور از واقعیت بود.بازیکنی که با مجیدی مشکل داشت جای من مصاحبه انجام داد و همه می دانند اگر حرفی بزنم و یا کاری انجام دهم پای ان می ایستم.

( روزنامه خبر ورزشی ـ دو اذر )

اين استقلال عشق منه

esteghlal
راستش هیچ وقت فکر نمی‌کردم وقتی اتفاقات اول فصل که مثل یک کابوس تمام روزهایم را مثل شب کرده بود افتاد،‌این روزها رو ببینم. تو سخت‌ترین روزهای نقل و انتقالات تیم بدون مدیر بود. پرسپولیس، ذوب‌آهن، سپاهان، تراکتور و همه و همه ستاره‌های لیگ رو میان خودشون تقسیم کردند و استقلال هیچی... روزی که فتح‌اله‌‌زاده و گروهش اومدن شاید خیلی خوشحال بودم ولی اصلا امیدوار نبودم، اما تونستن... مبعلی، میداودی، آشوبی، مجیدی و ... ستاره‌هایی بودن که حتی فکرش را هم نمی‌کردم به استقلال بیان،اما اومدن. وقتی لیگ شروع شد هم، فکر نمی‌کردم بتونیم دوام بیاوریم... همه تیم عوض شده بود و کار خیلی سخته بود...
روزی که 4 تا به سپاهان زدیم هم شک داشتم اما وقتی پرسپولیس رو تو آزادی بردیم مطمئن شدم... مطمئن شدم این تیم هنوزم اسمش استقلاله و آدم‌های توش با دل‌شون کار می‌کنن نه با زبونشون... هر هفته که بازی‌ها رو می‌بینم یه تعدادی از بازیکن‌ها کم می‌شن! محروم، مصدوم... توی این بازی آخر دلم واقعا سوخت. شمارش از دستم در اومده اما به اندازه یک تیم تقریبا مصدوم و محروم، دلم می‌سوزه. اونجا دلم بیشتر می‌سوزه که با این همه نداری هم باید تیم اصفهان را می‌بردیم. خداییش فکرش را هم نمی‌کردم که بچه‌ها اینقدر خوب بازی کنن، به این تیم خیلی امیدوارم هر وقت استقلال تو این سال‌ها می‌باخت یک غم عجیبی منو می‌گرفت اما پنجشنبه شب سرم را بالا گرفتم و با افتخار گفتم عشق است استقلال قهرمان... همیشه پدرم می‌گه قهرمانی و افتخار به برد و باخت نیست، باور نمی‌کردم اما الان با اینکه عشقم باخته بهش افتخار می‌کنم. دیشب استقلال شبیه یک وزنه سبک وزن بود که می‌خواست رکورد رضازاده رو بزنه چون قول داده بود به اونایی که دوسش دارن. رفت زیر وزنه، خیلی هم تلاش کرد، زورش نرسید، شایدم رسید و پاهاش با بدشانسی سر خورد. افتاد زمین ولی ما اومدیم سریع بلندش کردیم چون این آخر ماجرا نیست. این تیم را دوست دارم مثل همیشه. مدیریت و کادر فنی رو دوست دارم چون جرات داشتن و اومدن به میدون. دلم روشنه که با همین تیم کارهای خیلی بزرگتری هم می‌کنیم، حتی بزرگتر از درآوردن اشک پرسپولیسی‌ها. این تیم دوست‌داشتنی منه، چون باختش هم قشنگه بازم می‌گم دلم روشنه چون استقلال عشق منه. این استقلال عشق منه.
نامه یک هوادار